الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
282
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
و كباب مىكند . ابو حنيفهء دينورى گفت گويند كه : چون عبّاس كثرت كشتگان بديد با برادران خود عبد اللّه و جعفر و عثمان گفت ( و اين برادران مادرشان امّ البنين عامريّه بود از آل وحيد ) : جانم فداى شما پيش رويد و از سالار خويش حمايت كنيد تا پيش روى آن جان دهيد ؛ پس همه با هم پيش رفتند و جلوى حسين عليه السّلام بايستادند به روى و گلو و سينه او را از دشمن حفظ مىكردند پس هانى بن ثويب حضرمى بر عبد اللّه بن على حمله كرد و او را بكشت آنگاه بر برادرش جعفر تاخت و او را نيز بكشت و يزيد اصبحى تيرى بر عثمان افكند و او را بكشت و سر او را جدا كرد و آن را نزد عمر سعد برد و گفت : انعام و پاداش مرا بده . گفت : انعام از امر خود طلب ، ( يعنى عبيد الله ) كه او پاداش تو را بدهد . اما عباس بن على عليه السّلام پيش روى حسين عليه السّلام ايستاده بود و نزديك او جهاد مىكرد و حسين عليه السّلام به هر سو مىگرديد با او بود تا كشته شد - رحمه اللّه - . ( 1 ) شهادت مولانا العبّاس بن امير المؤمنين عليه السّلام شيخ مفيد در ارشاد و طبرسى در اعلام الورى گويند : آن گروه بر حسين عليه السّلام بتاختند و بر سپاه او غالب گشتند و تشنگى بر حضرتش مستولى شد بر بند آب [ 1 ] بالا رفت و آهنگ فرات فرمود و برادرش عباس پيشاپيش او مىرفت ( غرض نهرى است كه از فرات جدا كرده بودند براى مزارع و گرنه از كربلا تا شطّ مسافت بسيار است ) پس سواران ابن سعد راه بر ايشان بگرفتند مردى از بنى دارم با آنها بود گفت : واى بر شما ميان او و فرات حايل شويد و مگذاريد بر آب دست يابد . حسين عليه السّلام گفت : خدايا او را تشنه گردان . دارمى خشمگين شد و تيرى افكند كه بر زير زنخ آن حضرت نشست و دست زير حنك بگرفت چنان كه هر دو دست از خون پر شد و آن را بريخت و گفت : خدايا سوى تو شكايت مىكنم از آنچه با پسر دختر پيغمبرت مىكنند پس به جاى خود بازگشت و تشنگى بر او سخت شده بود و مردم گرد عباس را بگرفتند و او را از حسين عليه السّلام جدا كردند پس تنها جنگ پيوست تا زخمهاى سنگين
--> [ 1 ] در عبارت عربى به جاى بند آب ، مسناة است و ركب المسناة يعنى بر آن خاك توده كه براى جلوگيرى از آب بود بالا رفت . و از بعض كتب مانند ناسخ التواريخ معلوم مىشود كه : مسناة نام اسبى است اما اگر مدرك آن همين عبارت عربى باشد دلالت بر آن ندارد كه مسناة نام اسب است و اگر مدرك ديگر دارد ما نيافتيم . و در ناسخ التواريخ گويد : اسبى به نام ذو الجناح در كتب معتبره نيافتيم براى حضرت سيد الشهداء عليه السّلام همان مرتجز و مسناة مذكور است . و اين بنده مترجم گويد : معقول نيست كه اسبان اردوى امام عليه السّلام منحصر به دو اسب باشد البته اسبها بسيار داشتند . و ملّا حسين كاشفى كه نام اسب ذو الجناح را در روضة الشهداء آورده است كتاب تواريخ بسيار در دسترس خود داشت كه اكنون براى مادر اين زمان ميسر نيست چنان كه سابقا مرقوم آمد .